بچه که بودم امتحان نهایی کلاس پنجم توی مدرسه علویه بود...امتحان که تموم میشد سه ماه تعطیلی تازه شروع میشد که عاشقش بودم...! سه ماه تعطیلی اونوقتا یعنی کاغذ باد هوا کردن .... اونم کاغذ بادهایی که خودمون درست میکردیم با کاغذ گراف و لوخ و سِرشک ...! سه ماه تعطیلی اونوقتا یعنی بازی هفت سنگ و خانه جن و خر سُست پالونِ سُست...! یعنی توشله بازی ( شون شون قاق بالاقاقِت...!! ) و گاو گذر پندیل...!! یعنی پلخمون و سنگُ و چُغُک و شیشه همسایه...!!
سه ماه تعطیلی اونوقتا یعنی کاسبی های کودکانه... فالی فروشی ...کاک و شانسی و گندم شادونه و ارد نخودچی با قُطاب هایی که توی بعضی هاش یه دوزاری بود که وقتی گاز میزدی و دوزاری زیر دندونت میومد انگار دنیارو بهت دادن...! سه ماه تعطیلی اونوقتا یعنی :شیره بلاله شوره بلال ...! شیرای قوچونه بلال...! یعنی فِرفِرک های رنگارنگ ...یعنی الاسکا و چرخ و فلک های دوزاری و یَخ در بهشت...!
سه ماه تعطیلی اونوقتا یعنی غوطه خوردن توی جوی اب یا استخر فَلکه صاحب الزمان یا دَمه شُتُر گلوی فلکه فردوسی ....یعنی به نیش کشیدن گلابی های کال یا اَخکوک های سبز دزدی از باغ استان قدس و اسهال گرفتن...!
سه ماه تعطیلی اونوقتا یعنی اغل زنبور شور کردن... یعنی چُغُک بازی...اونم چُغُک هایی که بَغَل چینگشون زرد بود و زود عادتی میشُدَن مینشستن روی شونه ات و با اون چینگ کوچولوشون از لای لَبات تُف های در اومده رو میخوردن...!!!
سه ماه تعطیلی اونوقتا یعنی یک عالَمه تُخمه خَربُزه شور که مادر تَف داده بود و مُشت مُشت میریختی توی دهنت و با پوست میجویدی و شوری اش چه لذت بخش بود ... یعنی کشک تخته ای که هی با اب دهنت خیسش میکردی و با دندان کم کم از بغلش میتراشیدی میخوردی...! یعنی ادامس بادکنکی که باد میکردی و میترکید و پخش میشد روی نصف صورت و دماغت...یعنی یک مشت پوست ادامس خروس نشان که تمام سرمایه بچه گانه ات بود ...! یعنی بیرجامه ( بیژامه) گشاد مامان دوز و دمپایی های گشاد و کله کچل و دماغای اویزوون...!!
یادت بخیر کودکی ... یادت بخیر همه روزهای بر باد رفته و از یاد نرفته... یادت بخیر...!
.................................................................................................................
یکی از دوستان محترم نوشته یادته جواب ( شون شون قاق بالا قاقت ) چی بود؟ که خدمت ایشون عرض میکنم من با توشله فقط ( دم پل ) بازی میکردم و خانگی بلد نبودم و البته یادم نمیاد جوابش چی بود... توشله ها اولش یک رنگ بود ( تقریبا ابی رنگ )و بد قواره ولی بعدا این توشله های خوشگل سه رنگ خارجی اومد که خیلی قشنگ بود :) /// توشله بازای حرفه ای یک ( مت ) داشتن که بهش سماق هم میگفتن و به اصطلاح توشله اصلی و شاه توشله اونا بود...!


آدرس ات را یادداشت کردم که سر وقت با نوشته های خوب تو حسابی حال کنم.
پاسخ دادنحذفyareh yadet mieh jevab shon shonbole ghaghet chi bood?
پاسخ دادنحذفAjab tosife bahali, ma re bordi be dovran bechegi man...
پاسخ دادنحذفshooon shoon bala gharet! :D
kheili bahali!
آقا مسعود. از نوشته ات خیلی ممنونم.من هم یه مشهدی قدیمی ولی دور افتاده ام که با خواندن این مطلب سالها به گذشته رفتم.
پاسخ دادنحذفراستی ،چرا اون وقتها همه چیز یه رنگ و بوی دیگه داشت!!!
شاتوت خان باز هم که نوستالژی زدی...همه چی هم که مثل پرده ی سینما از جلوی چشمات عبور می کنه بی کم و کاست. زنده باشی
پاسخ دادنحذفyani Alaska forukhtan tuye ruzaye garm-e tabestun va sarmayeye 10 riali ra be 20 riali tabdil kardan.
پاسخ دادنحذف+
autobus sherkate vahedi ke miamad va bache haie mahal ra jam mikard mibord estakhr daneshgah
+
va buye bazar reza
va rofaghaii ke az zavvar keshi koli pool dar miavordand
ببینیم حوزه امتحانی کجاست تا برای دعوا با پنجمیهای اوونا آماده بشیم!
پاسخ دادنحذفیادش بخیر چندین ماه مونده به امتحان نهایی سال پنجم بچه های نخاله کلاس منتظر بودیم
پاسخ دادنحذفیک درخت اخکوک هم توی حیاط این مدرسه ششم بهمن (ده دی) بود بس که بهش سنگ میزدیم
پاسخ دادنحذفدست آخر مدیرمدرسه یک زنگ تفریح همه بچه ها رو به صف کرد و طی یک مراسم رسمی درخت رو بریدند!
پاسخ دادنحذفیادش بخیر .مرفتم پاچنار.یه چشمه داشت آب موخوردم.تو راهم یه شکم سیر توت نقلی.خونمون آب و برق بوداالان همچی عوض شده.مو خودوم اهوازم و خاطراتم اونجا.کورش
پاسخ دادنحذفعالی بود . واقعا هم یاد اونروزها بخیر
پاسخ دادنحذفسلام همشهری . بقول دوستمون ما رو بردی به اون قدیم ندیما . حالا من زیاد اهل توشله بازی نبودم اما از گجشگ بازی کردنامون خوب یادمه . نمی دونم چرا هر وقت یه گنجشگ می خریدم که معمولا با پشر خاله ام می خریدیم گنجشک من خمار و نشئه بود و مال اون سر حال و قبراق . اون یه موچ که می شکید گنجشکش پر می زد رو شونه اش و مال من فقط چشاشو رو باز و بست می کرد . یه کار دیگه ام می کردیم اونم دزدی هندونه بود . یادمه یه بار از دس پاچه گی به جای هندونه کدو تنبل دزدیدم .کلی حال کردم باهات شاد باشی
پاسخ دادنحذفبرای ندای سرخ ایران
پاسخ دادنحذفخشم هایی هست ...
بغض هایی هست ...
که در قلب ها جوانه زده،
در دیدگان به بار می نشینند
- شمشیری از الماس،
اشک و شرر -
و نگاه تو ندا !
و نگاه تو میوۀ قرن ها خشم و بغض ماست
- از جنس آن میوۀ ممنوعه -
چرا که ماردوش،
"پرواز را علامت ممنوع می زند"
و خون جوان تو !
چو خون "هزازان شهید نوجوان"،
بال پرواز ماست
پرواز به سوی آزادی،
به سوی پیروزی
تولدت مبارک !
ندای سرخ ایران !